تبليغاتX
نویسنده می نویسد

نویسنده می نویسد

اولی

کمی ملاحظه کن آخر ای بهار اندام !
           وگر نه از نفست می شود هوا عاشق ...
ای کاش اين بچه می فهميد ... آهااااااااای ! با تو ام ! دل کوچک من به چيزهای خيلی کوچکی خوش است ! دريغ نکن !

... مهمل می نويسم ... هنوز کمی دل تنگم و تازه به آن معده درد هم اضافه شده ! ... می روم بخوابم !


خواستی بگو پسوردش را میدهم........آهای من بلاگ دزد نیستم!

+ نوشته شده در ساعت توسط | 


تو...

تو اون شامِ مهتاب کنارم نشستی

 عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورتگری را نبود اینجنینی

پریزادِ عشقو مَهاسا کشیدی

خدارا به شورِ تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش باورم من ، شِکفتی و گفتی از عشق پَرپَرم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت کو ، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ما که عاشقترینی تو یه جمع عاشق تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت

به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت!!!!

گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب

که معراجِ دل بود به درگاهِ مهتاب در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هر شامِ مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه ؟

هنوز شورِ عشقو به سر داری یا نه ؟

هنوز هم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری !!!!!
+ نوشته شده در ساعت توسط | 


آهای !!!

آهای

رفقای این حوالی

 سلام

این منم

کاشف عمیق ترین نقطه ی دنیا

نقطه ای در اقیانوس متلاطم چشم های یک عاشق !!!

+ نوشته شده در ساعت توسط |